تبليغاتX
نوشته‌های مثلا جدی - رنج‌نامه کمدی تراژیک

۱-    ممد جون پرسیده من دوم خرداد کجا بودم؟ نمی‌دانم واسه چی این سوال را پرسیده؟ خب خیلی معلوم است من کجا بودم. من همراه فراز رفته‌بودم رای بدهم. اگر منظورش آدرس دقیق حوزه رای‌گیری باشد باید عرض کنم محل مورد نظر دبیرستان دخترانه هدی بود؛ اول خیابان هرمزان، فاز دوم شهرک غرب. یادم هست پیرمردی کنارمان بود با یک دست کت و شلوار سرمه‌ای و یک پیراهن آبی آسمانی و یک کراوات خیلی شیک. یک عصای آبنوس دستش بود و کلاه‌ ماهوتیش را گذاشت روی میز و از جیبش یک خودنویس درآورد و رایش را با آن نوشت. خیلی پیر بود. من و فراز کلی شیفته‌اش شدیم. نمی‌دانم فراز که الان مدیرکل یک جای خیلی عظیم شده و آدم مهمی محسوب می‌شود این صحنه‌ها را به‌خاطر می‌آورد یا نه؟

۲-    سخنرانی اول میر دایناسور خیلی فراتر از حد انتظار من بود. حتی آقای هزارتو را هم -که مرجع جامعه‌شناسی ما محسوب می‌شود و توان پیش‌بینی همه مسائل مهم بشری را دارد - غافلگیر کرد اساسی[1]. راستیتش من نگران بودم بیاید یک چیزهایی بگوید حالمان را بگیرد اما برای هدفی که تعیین کرده‌بود استراتژی خوبی را پیاده کرد. البته هدفش زیاد مقبول من نیست. این آقا آمده هواداران خوش‌تیپ را هدف گرفته. مدتی است یک هوادار خوش‌تیپ را که اتفاقا خیلی بچه باحال و بامطالعه ایست، زیر نظر گرفته‌ام تا دلیل اینکه چرا این همه آدم طرفدارش هستند را پیدا کنم. به‌این نتیجه رسیده‌ام حالا که در واقعیت نمی‌شود حتی یک چیز مثبت در عملکرد خوش‌تیپ پیدا کرد، حالا که عین ریگ تو روز روشن خالی می‌بندد و می‌خندد و مشتش هم که وا می‌شود اصلا به‌روی خودش نمی‌آورد، لابد این رفقای ما یک‌سری چیزهای متافیزیکی در وجود رفیقشان پیدا کرده‌اند که اینقدر سنگش را به سینه می‌زنند. فلذا من هر نوع هدفگیری برای جلب نظر این دسته از آدمها را مردود می‌دانم چرا که ما مو می‌بینیم و اینها پیچش مو. یعنی اینکه وقتی اینها چشم دل دارند و سر نهان می‌بینند ما که این چیزها را نمی‌بینیم با دو دو تا چهارتا هرچی زور بزنیم نمی‌توانیم قانعشان کنیم. پس به دایناسور پیشنهاد می‌کنم بی‌خیال این متافیزیست‌ها! شود و بیاید گیر بدهد به اینهایی که خیال می‌کنند جمعه صبح خواب بمانند و نروند رای بدهند شنبه رضا پهلوی و گوگوش تو فرودگاه امام پیاده می‌شوند. اگر فهمید حالا!؟ عمرا! فعلا که آقایمان سرنوشت ما را با ایشان گره زده است. ما به خاطر آقایمان همه جوره هستیم ولی جلوی دهانمان را که نمی توانیم بگیریم هان؟

۳-    مهمترین مساله جامعه امروز ۱۶ خرداد است که شیخ و خوش‌تیپ قرار است مناظره کنند. آی بخندیم، آی بخندیم.

۴-    وقتی میانگین سنی جوانترین اعضای یک حزب نود و هشت سال باشد نتیجه بهتر از این نمی‌شود. ن‌ه‌ض‌ت آ‌ز‌.ا.‌د.‌ی توامان از دایناسور و شیخ حمایت کرده‌است. بشمار!

۵-    جون مادرتون برید این مطلب خانم لیلی گلستان را بخوانید. شاید فهمتان از شرایط که قطعا خیلی بهتر و دقیق‌تر و روشنفکرانه‌تر از من است تغییر کند.

۶-    اون دفعه نشستید تو خونه این شد. حالا می‌خواید بشینید که چی بشه؟ حتما باید از گرسنگی همدیگه رو کباب کنید و بخورید تا آمار دستتان بیاید؟



[1] یک حکایتی یادم می‌آید از روز کذایی ا‌ن‌ت‌خ‌ا‌ب‌ا‌ت قبلی. با آقای هزارتو رفته‌بودیم یک جمع تحریمی را قانع کنیم بیایند یک حرکتی بکنند. ما هی از معین حرف زدیم. هی از ضرورت مشارکت حرف زدیم هی آنها هرچی توهین لیاقت خودشان و خانواده‌شان بود را نثار ما کردند. سرخورده آمده‌بودیم بیرون و دم یک کتاب‌فروشی سر گیشا وایستاده‌بودیم و داشتیم کتابهای م‌مودب‌پور پشت ویترین را نگاه می‌کردیم. آقای هزارتو گفت اینها با محافظه‌کاری پارسیشان مطمئنن یا ه‌ا‌ش‌م‌ی رییس می‌شود یا م‌ع‌ی‌ن. من امیدوارم خوش‌تیپ از صندوق دربیاید تا دهن همه‌شان سرویس شود. تف به ذات پیشگوت!

نوشته شده توسط نیک آیین در ساعت 20:11 | لینک  |