تبليغاتX
نوشته‌های مثلا جدی - بازگشت البته کمی گیج و منگ. کمی هم مریض

شنیده ام کریم شیره ای روزی آن قدر ناصرالدین شاه را عصبانی کرده که او گفته ببرید این پدرسوخته را یک ساعت از ت خمش آویزان کنید. وقتی سراغ کریم شیره ای می روند و ماوقع را میگویند و میخواهند ببرندش غش غش می زند زیر خنده. بهش میگویند مردک الان هم شد وقت خندیدن؟ واسه چی جای اینکه به غلط کردن بیفتی داری کرکر می خندی؟ گفت قبله عالم یا معنی ت خم را نمی داند یا معنی ساعت را. مگر می شود یک نفر را یک ساعت از ت خمش آویزان کرد؟ سرماخوردگی تابستان که انصافا از سرطان هم بدتر است و یک هفته خانه نشینمان کرده به کنار. با این شبکه پت پتو و بلاگفایی که همیشه خدا ایراد دارد چی باید بنویسم؟ عجالتا دارم کتاب خاطرات مورگان شوستر از ایران را میخوانم. بخوانیدش. نخواندید هم خودم بخشهایی از کتاب را برایتان مینویسم. یک حکایت عبرت آموز دیگر هم یادم آمد بگویم بد نیست. یک آ خ و ن دی یک جا داشت در مجلسی سخنرانی میکرد. میگفت آخر چرا اینقدر به جوانان سخت میگیرید؟ چرا سر راه ازدواجشان سنگ می اندازید؟ چرا سخت گیری بیخود میکنید؟ من خودم اگر همین الان یک نفر بیاید خواستگاری دخترم و احساس کنم آدم معقولی است بی حرف مهریه و خانه و اینها درجا دست دخترم را میگذارم در دستش. یک جوانی در مجلس بود که تا این را شنید ایرانی بازیش گل کرد و دستش را برد بالا و گفت حاج آقا من... من. حاج آقا یک نگاهی انداخت و گفت بله. من بابات را که خوب میشناسم. خودت را هم چند باری در مجلس ذکر خودم دیده ام. آدمهای معقول و باآبرویی هستید. باشه. من همین جا می گویم دخترم را به عقد تو در می آورم. حاج آقا شروع کرد بحث را ادامه دادن و رسید به مقوله صله رحم. جوانک دید از بحث ازدواج خارج شده اند و ممکن است حاج آقا یادش برود. دوباره دستش را بلند کرد و گفت من من. حاج آقا گفت بله حواسم هست. دختر من همسر شماست. حاج آقا ادامه داد و وارد بحث حق همسایه شد. جوانک دید دارند لحظه به لحظه از مسائل خانواده بیشتر دور میشوند. دوباره دستش را بلند کرد و گفت حاج آقا من من. حاج آقا سری تکان داد و گفت بله آقاجان حواسم هست. دختر من مال شما. حاج آقا رفت تو ذکر واقعه کربلا و جوانک یکهو دید با این وضع که عمرا بحث به ازدواج برگردد و حاج آقا هم اگر ذکر مصیبت شروع کند بدش اصلا دل و دماغ شوهر دادن دخترش را ندارد. دوباره دستش را بلند کرد و گفت حاج آقا من من. حاج آقا درآمد که پسرجان. دختر من مال شما. منتها به امشبت قد نمیده.
نوشته شده توسط نیک آیین در ساعت 22:52 | لینک  |