ویلیام مورگان شوستر (1877-1960) بعد از کار بعنوان مستشار امریکایی در کوبا و فیلیپین، در سال 1290 (1911) یعنی پنج سال بعد از انقلاب مشروطه به ایران آمد و بعنوان رییس کل خزانهداری ایران به استخدام دولت درآمد. شوستر هشت ماه بعد با اولتیماتوم دولت روسیه که در آن تهدید کردهبود در صورت عدم اخراج وی به ایران حمله خواهد کرد مجبور به استعفا شد. شوستر از انگشتشمار خارجیهایی است که در ایران کار کرد و به فکر منافع خودش نبود و شرافت و آزادیخواهیش باعث شد جزو معدد افراد دوران خودش باشد که واقعا برای منافع ایران تلاش میکردند. مشخصهای که ایرانیان همعصرش فاقد آن بودند و شاید تعداد ایرانیهایی که به اندازه شوستر برای ارتقاء ایران دلشوره داشتند به بیست نفر هم نمیرسید. شوستر بعد از خروج[اخراج!] از ایران کتابی درباره اوضاع او احوال کشور ما نوشت بهنام اختناق ایران که در واقع سفرنامه هشتماهه اوست. مقدمه کتاب شرح مختصری است بر وقایع انقلاب مشروطه و دوازده فصل بعدی شرح آنچیزی است که در زمان او از سوی ایرانیان خائن، انگلیسیها و روسها بر ایران گذشت. خواندن این کتاب را از آن جهت به همهتان توصیه میکنم که نقل قول یک آدم بیطرف، منطقی، آرمانخواه و تا حدودی احساساتی از مردمانی است که مشروطه را آنقدر به انحراف کشیدند تا رضاخان از دل آن بیرون آمد.(شرح رضاخان بماند برای یک مجلس دیگر)
![]()
بخشی از مقدمه کتاب که شوستر در سال 1914 نوشتهاست: فقط قلم نویسندهای چون مکالی یا نقاشی همانند ویریشچاگین میتواند صحنههای سقوط سریع این مملکت باستانی را چنان که باید و شاید ترسیم کند. صحنههایی که در آنها دو دولت بهظاهر مسیحی[روسیه و انگلیس] مقتدر و ظاهرا مترقی بهنحوی غیرمسوولانه با حقیقت، شرف و وجاهت و قانون بازی کردند و لااقل یکی از آنها [روسیه] حتی از وحشیانهترین جنایتها برای رسیدن به اهداف سیاسی خود و کشتن هرگونه امید به احیای ایران فروگذار نکردند....
... اگر نابودی حاکمیت ملی ایران توانستهباشد آگاهی جهان متمدن را از روح غارتگرانه سیاستهای جهانی در سال 1911 تا حدودی بالا ببرد، زندگی و مبارزات مشروطهخواهان ایرانی که به مرگ بسیاری از آنها منجر شد، بینتیجه نبودهاست.
اینها را همینطوری نوشتم کمی نگاه اینن آدم را درک کنید. بلکه هم تحریک شدید بروید کتاب را بخوانید. خطبهخط کتاب سرشار از نکات آموزندهایست که خلقیات ما ایرانیها و نحوه دسیسهبازیهایمان را شرح میدهد. خلقیاتی که انگار در این صد سال چندان تغییر نکردهاست.
ترجمه کتاب از حسن افشار است و نشر ماهی آن را چاپ کردهاست.
