تبليغاتX
نوشته‌های مثلا جدی - آن‌قدرها هم که می‌گفتند خوب نبود، شاید هم بود.

۱-    بالاخره درباره الی را دیدیم. نمی‌شد بگویی فیلم خیلی خوبی نبود، شاید هم نبود. یکی دو سکانس آن وسطها اضافه داشت و به‌نظرم همانجا هم که سپیده در آشپزخانه نشسته‌بود و گفت «نه» پایان بهتری بود. شاید هم نبود. اینقدر کارگردانیش خوش رنگ و لعاب و گول زننده بود که درست عقلم نمی‌رسد چرا خوشم نیامد. به‌هرحال خوشم نیامد دیگر!

۲-    آقای هزارتو در راستای مطلبی که از یکی از آدمهای مهم خاندان ما خوانده‌اند مطلب جذابی صادر کرده‌اند.

۳-    من قویا از پستی که به اسی داده‌شده راضیم و به‌شدت از ابقای وی حمایت می‌کنم. هرچه هم فکر می‌کنم و زور می‌زنم نمی‌فهمم چرا ر‌ی‌ی‌س ج‌م‌ه‌و‌ر‌ی که این همه رای آورده (بی ست و چ هار تا) حق ندارد مستشار اولش را خودش انتخاب کند. الله اعلم.

۴-    شیرین خانم زنگ زده‌بود یک جایی که خیلی بد است و دائم هم تاکید داشت که چون مهندس کامپیوتر است پس نظراتش صائب است خیلی. گفت آقای ه‌ا‌شم‌ی چه کاره‌است که اظهار نظر می‌کند؟ فردایش یک آقای مهمی هم همین حرفها را زد. برای من مساله شده که اگر این چیزهایی که ه‌ا‌شم‌ی هست هیچ‌کاری محسوب نمی‌شود پس من بیخودی خیال می‌کنم شاغلم. پس نرخ بیکاری خیلی‌خیلی بالاتر از آن عددی است که به ما می‌گویند. اصلا به‌من چه.

۵-    در راستای حکایات عبرت‌آموزی که این چند وقت خدمتتان عرض می‌کنیم یک پندنامه قلمی می‌نماییم. سرنوشت یک غول یک‌چشم است که آن یک چشم هم جای اینکه پایین پیشانیش باشد روی فرق سرش است. یک‌نفر را تصادفی از روی زمین برمی‌دارد و می‌برد بالا، هی می‌برد بالا، هی می‌برد بالا. آخر سر می‌برد بالای سرش و تازه طرف را می‌بیند. آن‌وقت می‌گوید اه اه اه این بود؟! بعد تالاپی می‌اندازدش پایین.

۶-    در روزنامه نوشته‌بود به‌زودی بازیگر جو مونگ می‌آید ایران. اینقدر در پوست خودم نمی‌گنجم که تصورش را هم نمی‌توانید بکنید. فکرش را بکنید؛ جومونگ.

۷-    پس از مدتهایی طولانی از کار کردن با یک تهیه‌کننده احساس خوش‌بختی می‌کنم. خدا را شکر. کاش بازیگر جومونگ را که می‌آید ایران راضی می‌کرد بشود نقش اول کارمان. دیگر به‌جز ابقای اسی هیچ مشکلی نداشتم.  

نوشته شده توسط نیک آیین در ساعت 2:21 | لینک  |