هر جا در باز بود آدم نباید سرش رو بکنه تو!
رفتهبودیم جایی یک فیلم مستند ببینیم درباره نجف دریابندری. اسم فیلم هست نجف دریابندری یک دور تمام. فارغ از اینکه فیلم چطور بود برخورد مردم با فیلم و فیلمسازش که آنجا نشستهبود برایم جالب بود. مردم انگار مجبور بودند حتما نظری از خودشان صادر کنند. یک نفر گفت چقدر خوب شما نقش کارگردان را حذف کردید از فیلم... و فیلم پر از فاصلهگذاری بود و فاصلهگذاری یعنی حضور مولف اما بحث جالبی که داغ من را تازه کرد بحث مواضع سیاسی دریابندری بود. دریابندری جایی در فیلم گفت من آدم سیاسیای نیستم و بعد فیلمساز در پاسخ به این بحث که چطور نجف ادعای غیر سیاسی بودن دارد، گفت دریابندری بیشتر درگیر فلسفه چپ است و یک چپ با نگرش عملگرایانه سیاسی محسوب نمیشود. خانمی در جمع بود و اصرار داشت که نجف خودش زر میزند که سیاسی نیست و اتفاقا هم سیاسی است و چرا؟! چون ده سال پیش چیزی را فهمید که مردم ایران امروز فهمیدند. ده سال پیش نجف گفتهبود انتخابات را تحریم نکنید و بروید رای بدهید به اکبرآقا که ناوهای امریکایی نزدیک کشورمان نشوند و تهدیدمان نکنند و ما ده سال بعد فهمیدیم. شرح بیشتر خوشمزگی موضوع را کم خواهد کرد قاعدتا!
برعکس خیلیها من اصلا خودم را جدی نمیگیرم. اینجا هیچ مطلبی برای ثبت در تاریخ نوشتهنمیشود. هیچکس قصد ندارد چیزی را ثابت کند یا سطح چیز دیگری را ارتقا دهد. اینها همه روزنوشتههای یک آدم معمولی است. چیزهایی که در آن لحظه خاص از ذهنم عبور کردهاند. بهخاطر همین است که مطالب اینجا ویرایش نمیشوند.