یادمان شماره دو یا عچب روزگاری شده این روزها
۱- دوستان در نظرات کامنت قبلی ابراز علاقه کرده بودند چند بیتی هم از عشقی چیز بنویسم. اجابت از ما. بههرحال من متعلق به همهتونم! اما حواستون باشه که خودتون خواستید.
بخشی از اپرای رستاخیز شهریاران ایران(اولین اپرای ایرانی) صحنه اپرا، خرابههای تیسفون است و عشقی بعنوان راوی اپرا در مقابل این خرابهها ابیات زیر را در دستگاه سهگاه قفقاز میخواند:
ز دلم دست بدارید که خون میریزد/ قطرهقطره، دلم از دیده برون میریزد
کنم ار دردل، از تربت اهخامنشی/ از لحد بر سر آن سلسله خون میریزد
آبروی و شرف و عزت ایران قدیم/نکبت و ذلت ایران کنون میریزد
مکن ایرانی امروز به فرهاد قیاس/ شرف لیدر احزاب جنون میریزد
عشقی به این مصیبتگویی ادامه میدهد تا دختری خسرودخت نام که شاید دختر خسروپرویز یا شاید دختر یکی از خسروان دیگر باشد، از خاک بیرون میآید. اینجا را خسرو دخت میخواند( البته عشقی دی اینجای اپرا شرح صحنه دقیق و مفصلی نوشته که طبیعتا جهت تلخیص نمینویسمش)
این خرابه قبرستان نه ایران ماست/ این خرابه ایران نیست، ایران کجاست؟
ای مردم چون مرده استاده ایران/ من دختر کسرایم و شهزاده ایران
ملک زاده دیرین/ جگرگوشه شیرین
غصه شما قوم رنجور/ مردهام برون کرده از گور
در عهد من این خطه چو فردوس برین بود/ای قوم بهیزدان قسم این ملک نه این بود
چه شد گردان ایران؟/ جوانمردان ایران
تاجدار خسرو کجایی/یک نفر بر ایران نمایی
این خرابه قبرستان نه ایران ماست/ اینخرابه ایران نیست، ایران کجاست؟
به هر حال این اپرا همینطور ادامه دارد تا همه کاراکترهایش از قبر بیرون بیایند و بعد رستاخیز ایران را رقم بزنند. نکته بامزهای در این اپرا دیدم. آخرهایش هم با زرتشت یک دیالوگی برقرار میکنند و زرتشت پیدایش میشود. در صحنهای با عنوان درود بهروان پاک زرتشت، داخل پرانتز نوشته: آهنگ این سرود را میرزا حسینخان، دیپلمه موزیک ساخته.
یا مطلع یک عاشقانه که معلوم نیست مخاطبش کیست؟ هرچند در شماره 6 سالِ نه مجله فردوسی یک داستان تخیلی فیلمفارسی در باب دختری که عشقی این شعر را در وصفش سروده نوشته و یک پایان قیصرطوری هم برای این عشق طراحی کرده که معناگرا هم هست! (طرف یادش نبوده عشقی در دوران قاجار زندگی میکرده نه در پهلوی دوم!)
ایزد اندر عالمت ای عشق تا بنیاد داد/عالمی بر باد ش، ای عشق بیبنیاد باش
من نه آن بودم که آسان رفتم اندر دام عشق/آفرین بر فرط استادی آن صیاد باش
بعد در جایی دیگر شعری گفته با عنوان چه معامله باید کرد؟
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید/بچنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
بهحقیقت در عدل، ار در این بام و در است/بچنین عدل و بدیوار و درش باید رید
آنکه بگرفته از او تا کمر ایران گه/به مکافات، الا تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران*اگر این بیپدر است/ بچنین ملت و گور پدرش باید رید
به مدرس نتوان کرد جسارت اما/آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که بخود احمد**آذر داد/تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمان مرد/ غفرالله کنون بر اثرش باید رید
گر رود موتمنالملک بمجلس گاهی/احتراما بسر رهگذرش باید رید
*مقصودش رضاخان است.
** احمد شاه
یک جای دیگر قاطی میکند و میگوید
مرا چکار که یک عمر آه و ناله کنم؟/ که فکر مملکت ششهزار ساله کنم
وطنپرستی، مقبول نیست در ایران/ قلم بیار، من این ملک قباله کنم
من التزام ندادم که گر در این ملت/ نبود حس وطندوستی اماله کنم
بگو به [...] خر آماده باش و حاضر کار/ بمادر این وطن زین سپس حواله کنم
سزای مادر این ملک انگلیس دهد/ چرا ز [...] خر آنقدر استماله کنم؟
۲- تصمیم گرفتهام بروم بشوم مدیر برنامه نانسی عجرم. گمانم از کارهای فعلیم باشرفتر باشد. تازه ده درصد بازار تهران را هم که برای اسپانسرشیپ جور کنم تا آخر عمرم میتوانم بخورم و بخوابم.
۳- یک فیلمی دیدم بهاسم گلوله را گاز بگیر . بد نبود، ببینید.
۴- انتخاب بین شرافت و کرامت خودت و رفاقت و محبت یک آدم فوقالعاده عزیز که شخص ثالثی مجبور به این انتخابت کرده چطور ممکن است؟ دیروز در حالتی عصبی دومی را انتخاب کردم ولی از صبح بار اولی دارد کمرم را خم میکند.

برعکس خیلیها من اصلا خودم را جدی نمیگیرم. اینجا هیچ مطلبی برای ثبت در تاریخ نوشتهنمیشود. هیچکس قصد ندارد چیزی را ثابت کند یا سطح چیز دیگری را ارتقا دهد. اینها همه روزنوشتههای یک آدم معمولی است. چیزهایی که در آن لحظه خاص از ذهنم عبور کردهاند. بهخاطر همین است که مطالب اینجا ویرایش نمیشوند.