در چند روز گذشته دو بار خواب دیدم که مششغول رانندگیم و با ماشین میافتم وسط دریا. بار اول یادم نیست تهش چی شد، چون جدی نگرفتم خواب را اما بار دوم یادم مانده. گلی کنارم نشستهبود و بعد من نجاتش دادم و حالا گیر دادهبودم ماشینم و دوربینم که داخلش است چه میشود و آنها هم اطمینان میدادند مثل موبایل است که از آب در میآوری و خشک میشود و همه سالم میمانند. دریا یک چیزی مثل اقیانوس بود و من میگفتم این موجها ناو هواپیما بر را هم خرد میکند چه برسد به دوربین فزرتی من! عجیب است که در فاصلهای کوتاه این طور دو بار یک موقعیت را خواب ببینم.
معضل بزرگ: جمع کردن اعضای شریف و عزم برای خرید لگن جهت استفاده شروین( برای استفاده البته کوچک است ولی ندا جایی خوانده باید از حالا آموزش را شروع کرد.)
معضل کوچک: IE کار نمیکند. Mozilla محتویات نوشتهمان که از Word برمیداریم و درش میریزیم را از هرجهت بههم میریزد. نه اندازه فونت را دیگر میشود درست کرد، نه عددها را نه هیچ کوفت دیگری را. نمیشود در صفحه لینک گذاشت، نمیتوانی عکس اضافه کنی. بازی کثیفی شده خلاصه... نه سر در میآورم چرا IE دیگر کار میکند نه میفهمم چرا Mozilla این بازی را در میآورد.
برعکس خیلیها من اصلا خودم را جدی نمیگیرم. اینجا هیچ مطلبی برای ثبت در تاریخ نوشتهنمیشود. هیچکس قصد ندارد چیزی را ثابت کند یا سطح چیز دیگری را ارتقا دهد. اینها همه روزنوشتههای یک آدم معمولی است. چیزهایی که در آن لحظه خاص از ذهنم عبور کردهاند. بهخاطر همین است که مطالب اینجا ویرایش نمیشوند.