101
پست قبلی صدمین پست این وبلاگ بود. برای من که کلکسیونر کارهای نیمهتمامم رسیدن به عدد صد یک ماجرای خارقالعاده است که شاید تکرار نشود. کجدار و مریض و بدون اینکه اصلا بفهمم چرا تا اینجا آمدهام. باشد که ببینیم بقیهاش چه میشود.
داریم دست دو دوست عزیز را میگذاریم در دست هم ( هر دو مردند البته و برای کاری دارند با هم آشنا میشوند. هوی بچه! با توامها... فکر بد نکنی یکوقت!) باشد که گشایشی فرخنده شود.
بهجان مادرم اگر اعضای آکادمی جایزه بهترین کارگردانی را بهش ندهند خر هستند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۲۸ ساعت 21:7 توسط نیک آیین
|
برعکس خیلیها من اصلا خودم را جدی نمیگیرم. اینجا هیچ مطلبی برای ثبت در تاریخ نوشتهنمیشود. هیچکس قصد ندارد چیزی را ثابت کند یا سطح چیز دیگری را ارتقا دهد. اینها همه روزنوشتههای یک آدم معمولی است. چیزهایی که در آن لحظه خاص از ذهنم عبور کردهاند. بهخاطر همین است که مطالب اینجا ویرایش نمیشوند.