پست قبلی صدمین پست این وبلاگ بود. برای من که کلکسیونر کارهای نیمه‌تمامم رسیدن به عدد صد یک ماجرای خارق‌العاده است که شاید تکرار نشود. کج‌دار و مریض و بدون اینکه اصلا بفهمم چرا تا اینجا آمده‌ام. باشد که ببینیم بقیه‌اش چه می‌شود.

داریم دست دو دوست عزیز را می‌گذاریم در دست هم ( هر دو مردند البته و برای کاری دارند با هم آشنا می‌شوند. هوی بچه‌! با توام‌ها... فکر بد نکنی یک‌وقت!) باشد که گشایشی فرخنده شود.

به‌جان مادرم اگر اعضای آکادمی جایزه بهترین کارگردانی را بهش ندهند خر هستند.