رفتار حرفه ای یا چطور یک زمان بندی غلط سرنوشت آدم را عوض می کند!
1- مطلب باید هفته پیش نوشته می شد. یعنی دقیقا پنج شنبه هفته قبل اما ماند و ماند تا رسید به امروز. یعنی جمعه این هفته که می شود هشت روز بعد از کسب این تجربه باحال؛ استاد دارد یک خانه می سازد. زمین ساختمان کهنه اش را که به قول خودش حاصل یک عمر کارش بوده کوبیده و دارد رویش یک ساختمان بلندتر می سازد اما پولش ته کشیده و پیمانکارش هم همچین یک مقداری تهش باد می دهد. ما گشتیم و گشتیم و دستش را گذاشتیم در دست یکی از دوستان. هرچند خود این دوست به کنایه به استاد گفت ایشان(یعنی من) دوست خانم من هستند و من را تحویل نمی گیرند ولی ما دوست خودمان می دانیمشان. علی ای حال، کارگاه ساختمان استاد یک اتاقکی داشت گوشه اش مثل همه کارگاهها که دو تا میز داشت و چند تا صندلی و نقشه های ساختمان هم درش پخش و پلا بود. دوست ما که یک آرشیتکت باسابقه است نشسته بود پشت یکی از میزها و داشت تحلیلش را از شرایط حاکم بر کارگاه و برآوردش از کیفیت پروژه را می گفت که در باز شد و جوانکی وارد شد. مسوول کارگاه بود و به قول استاد، دانش و توانش در حد یک سرعمله بود. این را می شد در رفتارش هم دید اما آرشیتکت باسابقه بلافاصله از جایش بلند ش و کلی طرف را تحویل گرفت و گفت ببخشید استاد که ما نشستیم جای شما. تهش هم رفت سمت طرف و کلی خداحافظی باکرامتی ازش کرد.
2- از یک لحظه غفلت شروین که تصادفا تصمیم گرفت بعد از ظهر بخوابد استفاده کردیم و به سرعت خودمان را رساندیم سینما فرهنگ. یک نفر اطلاعات غلطی در مورد ساعت اکران عیار 14 به ما داده بود و ما رسیدیم به ساعت پخش به رنگ ارغ و ان. زمان بندی به ما می گفت شروین هر لحظه ممکن است بیدار شود و مادربزرگش را بیچاره کند(که همین اتفاق هم وسطهای فبلم افتاد) و به همبن دلیل برای عیار صبر نکردیم و رفتیم ارغوان. کلی حرف داشتم راجع به این فیلم بزنم که یاد خاطره بالا افتادم و بی خیال شدم. صرفا و فقط می گویم طنابنده باید خیلی فوق العاده بازی کرده باشد که جایزه را به فرخ نژاد نداده اند. عجیب بازی کرده بود این فرخ نژاد. توی راه با ندا کلی فکر کردیم آیا کس دیگری می توانست این نقش را بازی کند؟ فکر کردیم... شاید... آن هم فقط شاید شهاب از پسش می توانست بر بیاید. خوب بازی ای بود. باقیش را هیچی نمی گویم چون خاطره بالا یادم داده آبروداری بای کرد.
برعکس خیلیها من اصلا خودم را جدی نمیگیرم. اینجا هیچ مطلبی برای ثبت در تاریخ نوشتهنمیشود. هیچکس قصد ندارد چیزی را ثابت کند یا سطح چیز دیگری را ارتقا دهد. اینها همه روزنوشتههای یک آدم معمولی است. چیزهایی که در آن لحظه خاص از ذهنم عبور کردهاند. بهخاطر همین است که مطالب اینجا ویرایش نمیشوند.