شالش با شرابه‌های نازک تنک، انگار روی دوش اسکلتی افتاده‌بود، بس‌که اندام‌هایی که می‌پوشاند، لاغر و نوک‌تیز بود. چه تیزابی حجمهای زنانه این موجود را آب کرده‌بود؟ به‌نظر می‌آمد زمانی زیبا و خوش‌هیکل بوده‌ باشد. آیا کارِ هرزگی، غصه یا پول‌پرستی بود؟... آیا با پیری‌ای که رهگذران از آن می‌گریختند کفاره پیروزی‌های جوانیِ ولنگارانه‌ای را می‌پرداخت که خوشی‌ها به آن هجوم برده‌بودند؟

آقای پواره به یک آدمک ماشینی می‌مانست... چه کاری او را به این شکل چروکانده و جمع کرده‌بود؟... گذشته‌اش چه بود؟ شاید کارمند وزارط دادگ‌ستری بوده‌‌بود[!] در اداره‌ای که ماموران اجرای اح‌کام اع‌دام صورت هزینه‌هایشان را آنجا می‌فرستند، حساب خرید پارچه‌های سیاه سربند برای مح‌کومان پدرکشته، کاه برای سبد، طناب برای تیغه‌های گیوتین. شاید که در کشتارگاه مامور دریافت احشام بود... خلاصه یکی از آن آدمهایی که با دیدنشان می‌گوییم: هرچه باشد همچو کسانی هم لازمند.

بالزاک/بابا گوریو/ترجمه مهدی سحابی