چه بحثی در گرفت در جریان گفتن یک غر ساده. بعد از طرد ما از جانب شیخ خودمان، ظهور یک شیخ‌الشیوخ را در این حوالی، حسابی به فال نیک می‌گیریم. هر چند در یک پیغام خصوصی فرمودند ارشاد مریدان طرد شده چون ما را برای شیوخ دیگر نشاید!

۱-  در باب اظهار لطف محمد: یک روز یک دوست نویسنده معروف را همراه یک کارگردان معروف دیگر احضار می‌کنند کلانتری ونک. نویسنده معروف در یکی از متون اجرایی توسط کارگردان فوق‌الذکر، یک اسم فامیلی از خودش اختراع کرده و آنها هم تا توانسته‌اند با اسم مذکور شوخی کرده‌اند و اصلا فکرش را هم نمی‌کرده‌اند در دنیا خانواده‌ای با این اسم وجود داشته‌باشند (خداییش من هم باورم نمی‌شد) به‌هرحال بعد از اینکه فرمانده کلانتری بین آنها و یکی از اعضای خانواده که بعنوان وکیل بستگانش حضور داشته صلح ایجاد کرده، وکیل فوق‌الذکر به نویسنده و کارگردان می‌گوید من یک عرض مختصر هم با شما دارم. اگر اجازه بدهید دوربینم را آورده‌ام تا یک عکسی با شما دو نفر برای یادگاری بگیرم. کارگردان مشهور و رفیق نویسنده‌اش کف کرده‌اند. یکیشان گفته " آقا شما بالاخره با ما حال می‌کنی یا می‌خوای ما رو ... ؟ "

۲-  چند سال پیش که جوان‌تر بودم و اعتمادبه‌نفس و ایضا واقع‌بینیم مثل الان در یک وضعیت متعادل نبود، اجرای برنامه نمایش و نقد و بررسی یکی از فیلمهای ت‌ه‌م‌ی‌ن‌ه م‌ی‌ل‌ا‌ن‌ی افتاد گردنم. فیلم را قبل‌ترش در سینما دیده‌بودم و خوشم نیامده‌بود. کلا از هیچ‌کدام از فیلمهایش خوشم نیامده به‌جز نیمه پنهانش که اتفاقا جزء فیلمهای محبوبم هست و خفن باهاش حال می‌کنم (چه کنیم دیگه؟!... متوسطیم!) آن فیلم خاص هم از همین قاعده مستثنی نبود. اتفاقا با کارگردانیش و اجراش حال کرده‌بودم ولی از مضمونش و فیلمنامه‌اش اصلا خوشم نیامده‌بود و از خیلی چیزهای دیگرش. از لحن شعاری و زورکی فمنیستیش، از درامش که شخصیتها کنتراست زیادی بالایی با هم دارند تا خوبی کاراکتر قهرمان قصه و بدی کاراکتر منفی عینهو پتک مدام بخورند تو سر تماشاچی که مبادا فراموش کند کی به کی است و کارگردان فیلم از علیامخدرات مترقیه هستند. اگر بخواهم بشمرم از اصل موضوع منحرف می‌شوم. به‌هرحال قبول کردم مجری این برنامه بشوم. بیشتر به‌خاطر اینکه دوست داشتم یک‌بار ت‌ه‌م‌ی‌ن‌ه م‌ی‌ل‌ا‌ن‌ی را از نزدیک ببینم. (نمی‌دانم چرا؟ ولی الان هم هروقت یک کارگردان را از نزدیک می‌بینم خفن حال می‌کنم و دست و پایم را گم می‌کنم. این هم از عوارض متوسط بودنمان است دیگر) بعد از نمایش فیلم جلسه شروع شد و آمفی‌تئاتر نسبتا بزرگ محل برنامه بلافاصله دوقطبی شد. زنها و مردها. خانم کارگردان هم با هوشمندی(واقعا آدم باهوشی است) به این وضعیت دامن می‌زد. راستش یک جاهایی دلم حسابی برایش سوخت. فیلم اشکال زیاد داشت ولی خیلی از ایراداتی که قطب مردانه سالن به فیلمش وارد می‌کردند پرت و پلا بود. یک جایی یکی از اعضای سمت مردانه حرفی زد که حسابی کفرم را در آورد. طرف حسابی پرت و بود و یک چیز بیربطی در نقد فیلم گفت. بیربط که چه عرض کنم، دری وری بود که از خودش صادر می‌کرد. به‌نظرم وجود همچین آدمهایی است که باعث می‌شود تمام مردهای فیلمهای این خانم یا بیق باشند یا کج و کله*...به‌هرحال آمدم از خانم حمایت کنم و سر طرف را بکوبم به طاق. مقدمه حرفم را نزده‌بودم که خانم م‌ی‌ل‌ا‌ن‌ی حرفم را اشتباه فهمید و اصلا نگذاشت باقیش منعقد شود و ده دقیقه از وقت جلسه را به سرکوب و ارشاد من گذراند. من هم قاطی کردم و تا آخر جلسه حرف نزدم. گذاشتم خودش جلسه را اداره کند. بعد جلسه خانم فیلمساز میانه‌سالی از دوستانم که اتفاقا فوق‌العاده فمنیست است (می‌توانم به‌جرات بگویم یک فمنیست هار است و دست رزا لوگزامبورک و دوری لسینگ را هم از پشت بسته**) حال مرا دید و خندید. قاطی کردم و گفتم واقعا این چه نهضتی است شما دارید که بلندگویش همچین آدمی است و خلاصه شروع کردم به سخنرانی در باب سطحی بودن خانم م‌ی‌ل‌ا‌ن‌ی و همان دلایلی که کمی بالاتر نوشتم را برای این دوستم آوردم. دوستم لبخندی زد و گفت خیلی فاشیستی! آدمهایی مثل خانم م‌ی‌ل‌ا‌ن‌ی به‌اندازه بابک احمدی برای این جامعه لازمند. چون مفاهیمی مثل تبعیض حقوق جنسی، آزادی، زندانی سیاسی و ... را در یک فیلم‌فارسی خوش‌آب و رنگ و با دو سه تا هنرپیشه خوش‌قیافه می‌آورد و باعث می‌شود آدمهایی که عمرا وقت نگذارند دو خط کتاب بخوانند و این چیزها را بشنوند به قصد دیدن گلزار و نیکی کریمی و بقیه می‌آیند و و ذهنشان با این چیزها آشنا می‌شود و این خودش یعنی افزایش سطح دانش جامعه، هرچند خیلی کوچک! حالا خیلی به حرف آن دوست میانه‌سال که الان به همه‌چیز پشت پا زده و دست بچه‌هایش را گرفته و رفته آن سوی دنیا تا دخترش آنجوری که دوست داشت و برایش تلاش می‌کرد بزرگ شود، فکر می‌کنم. به ذبیح‌الله منصوری، به پرینوش صنیعی و خیلیهای دیگر و بالاخره پائولو کوئیلو.

*از نظر خانم م‌ی‌ل‌ا‌ن‌ی مردها کلا سه دسته‌اند: ا- کثیف و غیرقابل تحمل ۲-بیق و بیعرضه ۳- همسرش.

**از نظر من  دو نوع فمنیست داریم، یکی فمنیستها که خودم جزئشان هستم و دیگری فمنیستهای هار که خیلیهای دیگر جزوشانند.

دو توضیح مهم:

۱-  اسم کارگردان را هجی شده نوشتم چون هنوز بعضی شبها کابوس برخوردی که در آن جلسه با من کرد را می‌بینم. تازه آنجا من مجری بودم و کمی رعایتم را کرد. می‌ترسم گذارش به اینجا بیفتد و بدبختم کند.

۲-  از آنجایی که آدم متوسط با ذهنی متوسط هستم بهتر از این مثال به ذهنم نرسید. امیدوارم توضیحات طولانی و کسل‌کننده‌ام در جهت تنویر افکار خوانندگان رهگشا باشد تا من دوباره متهم نشوم که ذهن کودن و سطحیم طرفدار فیلمهای این کارگردان است یا آن دو نویسنده است.