میدونی تا حالا هفتبار صاعقه من رو زده یا فیلم عجیب دیوید فینچر
بالاخره نسخه اول فیلمنامه را در ۴۹۸ صفحه تحویل دادم و بلافاصه پنجاه و هشت تا فیلم خریدم. برای اولینبار در ده سال گذشته من دو ماه را با دیدن فقط هشت فیلم گذراندهبودم و انتخاب یکی از میان این همه فیلم ندیده کار سختی بود و خوشحالم که بعد از ده دقیقه فکر کردن مورد عجیب بنجامین باتن را انتخاب کردم.


قبلا گفتهبودم بهنظرم Slumdog را زیادی تحویل گرفتهبودند. همانموقع این نظرم مورد سرکوب دستهجمعی و خشن تقریبا تمام دوستان واقع شد اما الان که مورد عجیب بنجامین باتن را دیدم بیشتر مطمئن میشوم که اعضای آکادمی سعی کردهاند انحراف سال قبلشان را جبران کنند. فیلم دو ساعت و چهل دقیقه طول میکشد که یک چیزی حدود یک ساعت و نیمش مقدمه است. تابهحال همچین چیزی ندیدهبودم. نکته جالب برایم این است که بعد از تمام شدن فیلم بهاین نتیجه رسیدم تمام آن مقدمه لازم بوده. اگر فیلم را ندیدهباشید یا قبل از تمام شدن مقدمه حوصلهتان سر رفتهباشد و بیخیالش شدهباشید حتما این نظر من خیلی بهنظرتان چرت میرسد. یک ساعت و نیم وقت یک فیلم است نه مقدمه یک فیلم اما آقای فینچر و نویسندگانش این کار را کردهاند. جدا از بعضی دلایل فنی که گفتن این مقدمه طولانی را لازم میکرده بهنظرم فینچر در کل فیلم قصد داشته از زمان بعنوان یک عنصر مخرب استفاده کند. برای این منظور هم ریتم بصری کار بهنسبت کند است و هم پدر آدم را با این ریتم روایت داستانش در میآورد. درست که بین خیلی از سکانسها فواصل طولانی زمان وجود دارد و بعضیوقتها گذر زمانهای ده ساله را در داستان با یک کات میبینیم اما در کل تا توانسته ماجرا را کش داده که این بهنظر من در راستای قصه است. فیلم خیلی باحالی است که چون از اول بنا گذاشتهام داستان فیلم را در این وبلاگ لو ندهم بیشتر از این چیزی نمیگویم فقط باید بگویم در این برهوتی که فیلمهای فوقالعاده سخت پیدا میشوند اتفاق خوشایندی است.
توضیح: عنوان مطلب یکی از دیالوگهای فیلم است.
نکته مهم: این ساعتی که طرف ساخت که برعکس کار میکرد و بعد سیل نیواورلئان بردش هم چیز عجیبی بود. از نظر من کارکرد فرامتنی مضمونی خفنی داشت. کنایه از رویاپردازی امریکایی بود گمانم که آب میبردش. یک همچینچیزهایی دیگر... حالا بعد اگر شد بیشتر مینویسم.
برعکس خیلیها من اصلا خودم را جدی نمیگیرم. اینجا هیچ مطلبی برای ثبت در تاریخ نوشتهنمیشود. هیچکس قصد ندارد چیزی را ثابت کند یا سطح چیز دیگری را ارتقا دهد. اینها همه روزنوشتههای یک آدم معمولی است. چیزهایی که در آن لحظه خاص از ذهنم عبور کردهاند. بهخاطر همین است که مطالب اینجا ویرایش نمیشوند.